مرکز نشر آثار محمد رضا حدادپور جهرمی-هدف،افزایش ضریب هوش امنیتی مردم است

تقسیم

جریان شناسی نفوذ و خیانت پنهان و آشکار در زمینه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی

کتاب چاپی

229/000 تومان

جنبش منحوس 《زن زندگی آزادی》، حاصل سالها نفوذ و خیانت پنهان و آشکار در زمینه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی است. این کتاب ضمن جریان شناسی مسئله فوق، به بیان رشادت های دستگاه های امنیتی در شناسایی و برخورد با عوامل آن دارد.

مدنی نگاهی به پشت‌سرش کرد. جمعیت کم‌کم داشت دور آن‌ها جمع می‌شد. مدنی می‌دانست که اگر معطل کند، دیگر نمی‌تواند جمعیت را بشکافد و برود. به‌خاطر‌همین، یک مشت محکم به گردن و مشت آخر را به شقیقۀ تروریست اول زد. او هم گیج و متمایل به بیهوشی شد و دیگر هیچ حرکتی نداشت و تسلیم خوابیده بود جلوی مدنی! جلوی چشم همه، مدنی بلند شد و موتورش را روشن کرد و گذاشت روی جَک. عامل اول را نشاند و بعد با یک نعرۀ یاعلی بلندش کرد و انداخت روی شانه‌اش! عامل دوم دید یک نفر دارد عامل انتحاری را می‌برد. به‌خاطر‌همین، شروع به دویدن کرد. محمد به مدنی گفت: «مدنی این یارو داره می‌دوه. چیکار می‌کنی؟!» مدنی در‌حالی‌که نعش بیهوش آن جانور را روی شانه‌اش انداخته بود، موتور را از‌رویِ جَک خارج کرد و با آخرین گازی که می‌توانست بدهد، جلوی چشم همه شروع به راندن موتور و دور شدن از محل کرد. فاصلۀ آن‌ها کمتر از صد متر بود. عامل دوم مثل سگ می‌دوید و سرعت زیادی داشت. مدنی دید به جز یک مسیر، مسیر دیگری برای دور شدن از آموزشگاه دخترانه نیست. آن مسیر هم دقیقاً از جلوی آموزشگاه و سرویس بچه‌ها و والدین رد می‌شد. هیچ کاری نمی‌شد کرد. فقط همان یک مسیر وجود داشت. مدنی با صدای بلند و بوق ممتد برای خودش راه باز می‌کرد: «برووو کنار... برووو گفتم... برو آقا...» عامل دوم دید موتوری دارد دور می‌شود. فوراً دست کرد داخل جیبش و همین‌طور‌که داشت می‌دوید می‌خواست ریموت را بیرون بیاورد که یک‌مرتبه ریموت دو سه متر دورتر روی زمین افتاد. عامل دوم که مشخص بود از آن وحشی‌هاست فوراً خودش را روی زمین اندخت و ریموت را برداشت و شروع به دویدن کرد